ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٦ 

 


کلمات کلیدی:
 
کنسرت بيژن
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥ 

سلام دوستان

اين هم عکس کنسرت بيژن مرتضوی

چندتا ديگه هم هست که برای بعد

 


کلمات کلیدی:
 
يادي از شاپور نياكان
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٢ 

ويلن به عنوان ساز بين‌المللي درتمام سبكهاي موسيقي چه به صورت اركسترال چه تكنوازي نقش كليدي و اساسي دارد و نوازندگان آن بين ساير هنرمندان از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند.

آن چه كه‌اين ساز را از ديگر آلات موسيقي متمايز مي‌كند،مشخص نبودن پرده‌ها و تراكم نتها روي دسته ‪ ۲۷‬سانتيمتري است كه كوچكترين اشتباه ولغزش انگشت، صداي نت را فالش مي‌كند.

از سوي ديگر شيوه دست گرفتن ساز ومتد صحيح آرشه كشي اين ساز را نسبت به ديگر آلات موسيقي دشوار كرده است تاجايي كه بيش از ‪ ۸۰‬درصد هنرجويان اين ساز در همان اوايل كار آن را رها كرده و به ساز ديگر روي مي‌آورند ويا اين كه قيد آموزش موسيقي را مي‌زنند.

"شاپور نياكان" از نوازنده چيره دست و شيرين نواز ويلن در ايران است كه در سال ‪ ۱۳۰۵‬درنطنز كاشان به دنيا آمد، پدرش از شاگردان مرحوم درويش خان بود وبه زيبايي تار مي‌نواخت.

از كودكي به موسيقي علاقه‌مند شد و هر زمان كه پدرش دست به ساز مي‌برد او دست از همه كارها حتي بازيهاي كودكانه مي‌كشيدوبه پنچه‌هاي پدر خيره مي‌شد تا اين‌كه در‪ ۱۴‬سالگي با ويلني كه پدر برايش خريده بود به تمرين پرداخت و رديف‌هاي موسيقي ايراني را با كمك پدر به صورت سينه به سينه آموخت.

درسال ‪ ۱۳۲۳‬به‌تهران آمد و با استادان موسيقي آن زمان آشنا شدو تكنيك‌هاي موسيقي را نزد يك معلم آلماني فرا گرفت.

شادروان نياكان‌بلافاصله پس از آموختن فنون موسيقي به راديو رفت و از سوي سوي "مشيرهمايون شهردار" مورد آزمون قرار گرفت و از آن سربلند بيرون آمد.

و اركستر پنج راديو را تشكيل داد.

در اين شبكه با هنرمندان بنامي همچون "فرهنگ شريف"، "حسين همدانيان"، "انوشيروان روحاني"، "مهدي تاكستاني"، "ميرفتاح بازرگان"، "عمادرام"، "سلمكي" برنامه اجرا مي‌كرد.

اولين آهنگ نياكان "طوفان عشق" نام داشت كه در فيلمي به همين نام اجرا شد، اين هنرمند بيش از ‪ ۳۰۰‬آهنگ ساخت كه شعر اغلب آنها از خودش بود.

آثارش به سرعت با استقبال مردم روبه رو مي‌شد و در كوچه و خيابان زمزمه مي‌كردند.

در طول فعاليت هنري با خوانندگاني همچون "منوچهر همايون پور"، " قاسم جبلي"، "منوچهر شفيعي"، "بهرام سير"، "اكبرجغه"، "حسن طاووسي"، "هوشنگ شوكتي" وبسياري ديگر همكاري كرد.

وي بجز درنوازندگي، تعليم هنرجو و ترانه سرايي‌دستي داشت و با زبان فرانسه آشنايي داشت و شغل اصلي‌اش معلمي بود به همين جهت در زمان خود جزو با سوادترين هنرمندان كشور محسوب مي‌شد.

وي در آهنگسازي و تكنوازي روش و متد خاص خود داشت و خود را محصور رديف و چارچوب قواعد موسيقي نمي‌كرد به همين جهت با مسوولان موسيقي راديو اختلاف داشت تا اين كه سرانجام اين اختلاف بالا گرفت و بصورت قهر، راديو را ترك كرد.

از آن پس ديگر درمجالس عمومي ساز نزد و تنها در محافل دوستانه دست به ساز مي‌برد.

"امين‌الله رشيدي" خواننده پيشكسوت در كتاب "عطرگيسو" مي‌نويسد : شاپور نياكان نوازنده چيره دست و خوش قريحه،از پنجه‌هاي خارق‌العاده‌اي برخوردار بود.

نياكان به‌جز آهنگ و ترانه‌هاي مختلف غزلياتي نيز سروده است و سرانجام پس از يك عمر تلاش و كوشش فرهنگي و هنري در ‪ ۱۶‬اسفند ‪ ۱۳۷۲‬در سن ‪ ۶۷‬سالگي درگذشت و در امام زاده طاهر كرج آرام گرفت.

فروتني، صفاي باطن، سكون، آرامش و دوري از هياهواز ويژگي‌هاي بارز اخلاقي شادروان نياكان بوده است چنانچه در غزلي كه خود سرود چنين گفت :
بانك نوشانوش شاپوراز صفاي وحدت است اهل كرداريم ودوريم از همه گفتارها فراهنگ


کلمات کلیدی:
 
استاد همايون خرم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٧ 

بعد از كلاس استاد بود كه رفته بودم براى مصاحبه. ديدن شيوه تدريس استاد قديمى ويولن كه از مهمترين بازماندگان مكتب صبا است خودش نعمتى است حتى اگر سر و كارت با ويولن فقط لذت بردن از رقص آرشه روى ساز باشد و صداى دلنشين آن. مى توانى منتظر باشى تا درس پس دادن آن جوان بلند بالاى سبيلو تمام شود و آن وقت استاد ويولن را بردارد و بخواهد درس بعدى شاگردش را برايش ديكته كند و آن دقت حركت آرشه روى سيم هاى ويولن تو را ببرد به موسيقى آن سال هاى دور و «تو اى پرى كجايى» و «ساغرم شكست اى ساقى» و «امشب در سر شورى دارم» و هزار ملودى ديگر كه همين مرد خوش پوش مهربان ساخته است كه عنوان «مهندسى» او هميشه در كنار كار هنرى اش بوده و ما البته با مهندسى شروع كرديم. شما استاد موسيقى هستيد و از طرفى عنوان مهندسى هم داريد. خودتان را بيشتر اهل كدام طرف مى دانيد؟ من بيشتر اهل موسيقى هستم. يعنى عاشق موسيقى هستم. مهندسى را دوست دارم ولى عاشقش نيستم. مهندسى را انتخاب كرده بودم به اين خاطر كه اين عشق من به دريوزگى نيفتد...



به هر حال اگر كسى قرار بود زندگيش را با موسيقى تأمين كند شايد موسيقى اش به سقوط مى رفت و شايد عليرغم ميل خودش به جاهايى كه ميل ندارد برود و كارهايى را كه ميل ندارد اجرا كند و خلاصه اينكه آن آزادگى را كه نتيجه آن عشق است از دست بدهد. من كار مهندسى ام را جدى مى گرفتم به خاطر اينكه اين عشق من براى من باقى بماند و بتوانم آن طورى كه خودم دلم مى خواهد آن را متبلور كنم.
آنچه كه شما فرموديد درست است اما خيلى ها هم هستند كه برعكسش اعتقاد دارند. آنها مى گويند كه اين عين خوشبختى است كه آدم با شغل مورد علاقه اش امورات زندگى اش را بگذراند...
.... اين به نظر من جنبه هاى تصميم گيرى احساسى است. يعنى آدم احساسش آنقدر غلبه مى كند كه نمى خواهد آن معشوق را به هيچ قيمتى از دست بدهد. از دست دادن هم فرق مى كند. ً متأسفانه موسيقى خود ما ممكن است آدم را به جاهايى بكشاند كه عليرغم احساس خود اوست. آنجا ديگر بحث عقل نيست بلكه اساسش هست كه جريحه دار مى شود. او ممكن است جايى برود ساز بزند و چيزى را اجرا كند كه فقط به خاطر رفع نيازهاى مادى اش باشد. آنچه آنجا ارائه مى دهد معشوقش نيست. آنچه دلش مى خواهد ارائه بدهد معشوق اوست. بنابراين اين قضيه خيلى حساس است. اينجا ديگر بحث عقل نيست. اين نهايت احساس است و مى خواهد كارى كند كه اين احساس جريحه دار نشود. بنابراين مى رود و مى گويد كه اگر به من تير آهن هم بدهيد برمى دارم و بلند مى كنم و مى برم ولى حاضر نيستم هر كجا ساز بزنم. اين ماكزيمم احساس است منتهى نحوه عمل احساسى فرق مى كند. من وقتى در سد كرج بودم و نيروگاه آنجا را اداره مى كردم هم به موسيقى فكر مى كردم. گاهى در خود نيروگاه آهنگ ساختم. يعنى هر لحظه اى كه من در آنجا بودم با ريتم آن دستگاه هايى كه به ژنراتور وصل بودند و به اصطلاح نيروگاه اوليه بود و حركت آن ديزل ها و ريتم آنها موسيقى ساختم و آنجا برايم صداى ژنراتور شده بود نت هاى موسيقى....
.... يعنى مى پرداختيد به موسيقى و موسيقى شروع مى شد و براى آن دستگاه ها هم لابد مشكل به وجود مى آمد...
....(خنده) نه. مثل اينكه خدا عاشقان را دوست دارد و دستگاه ها روان تر كار مى كردند. مى خواستم اين را بگويم كه آنجا عقل نقشى نداشت بلكه نهايت احساس بود با اين فكر كه نكند اين احساس جريحه دار شود.
پس ما مو مى بينيم و شما پيچش مو...
... من از اين لحاظ پيچش مو را تصديق مى كنم كه آدم تا در گود موسيقى نباشد بخصوص در فضاى موسيقى آن زمان ما ، نمى دانست كه چه چيزهايى در بغل همين موسيقى هست كه ممكن است آن عشق را از ما بگيرد.
بنابراين شما داشتيد در روى دو ريل حركت مى كرديد كه يكى بيشتر معاش بود و ديگرى بيشتر عشق شد كه مجبور به انتخاب شديد؟
من اين سؤال را جواب مى دهم اما مى خواهم قبل از آن بگويم كه معاش تنها نبود بلكه حفظ استغناى طبع بود. اين از معاش بالاتر بود . يعنى اگر قرار است اينجا ساز بزنم و اين موسيقى را به افول برسانم، ساز نمى زنم و حاضر هستم كه از تمام منافع مادى آن بگذرم ولى آن استغناى طبع را حفظ كنم. نمى دانم توانستم حرفم رابرسانم يا نه. من از راه مهندسى هم نمى خواستم پولدار شوم. آن راه يك تكيه گاه بود كه من از طريق آن مى توانستم موسيقى ام را به مقصد برسانم. از آن طريق مى خواستم تير موسيقى را به هدف بزنم. مى خواستم آن آهنگى را بسازم كه تعالى موسيقى ايرانى را در پى داشته باشد. حالا چقدر موفق شدم را بايد مردم قضاوت كنند. من در آن مورد نمى گويم. هدف من اين بود به هر حال.
قرار بود درباره اين بگوييد كه آيا مجبور به انتخاب شديد يا نه...
... اصلاً نياز به اين قضيه پيدا نشد. اين ها هيچكدام مزاحم هم نبود. موازى هم مى رفتند و كارى به كار هم نداشتند. آن موقع در راديوبا من سر اين مسائل شوخى مى كردند و حتى يك طنزى هم برايم درست كرده بود. مى گفتند كه همايون خرم از سد كرج برمى گشته و خودش از لحاظ فكرى پر از ولتاژ و آمپراژ و اين حرف ها بوده. وارد استوديوى راديو مى شود و منتظر خواننده بوده كه وارد شود. آن موقع برنامه ها مستقيم اجرا مى شد. خلاصه مى گفتند كه خرم رفته آنجا و نت آهنگ را گذاشته آنجا و گفت حالا كوك ها را ببينيم. پيانو را امتحان مى كند و ويولن و اينها و مى گويد: نه، نه، نه. اين ولتاژ پايين است، برود بالاتر، برود بالاتر، بعد مى گويد فلانى ساز بزند همين ماجرا هم آنجا تكرار مى شود و مى گويد ولتاژ را بياوريد بالاتر و خلاصه آخرسر مى گويد كه حالا سنكرون شد، سوئيچ مى كنيم. اين را براى من درست كرده بودند (مى خندد). حالا قطعاً در اين حد نبود اما مى خواستم بگويم كه اينها در كمال سازگارى با يكديگر پيش مى رفتند.
شايد اينكه شما در موسيقى تان دچار روزمرگى نشديد دليل ديگرى هم داشت و آن هم اينكه شما به خاطر جايگاه اجتماعى خاصتان و اينكه چون به هر حال يك مهندس تحصيلكرده بوديد حتى اگر مى خواستيد هم به خاطر موقعيت تان نمى توانستيد در خيلى جاها ظاهر شويد و... نظر شما چيست؟
نكته خوبى را اشاره كرديد اما چيزى كه بايد خدمتتان بگويم اين است كه من قبل از آن كه مهندس شوم به سراغ موسيقى رفتم. يعنى دوازده سالم بود كه به خدمت استاد صبا رفتم و آن موقع مثلاً يك محصل سال كلاس ششم ابتدايى بودم.
من از شش، هفت سالگى عاشق موسيقى بودم و گمانم برايتان گفته ام كه با نى لبكى كه به من مى دادند، كار مى كردم. بنابراين اين عشق همان موقع غلبه كرده بود و من هم درسم را مى خواندم و هم موسيقى كار مى كردم. درسم هم خوب بود. پدرم وقتى ديده بود كه من به سختى موسيقى كار مى كنم، گفته بود كه من به تو نمى گويم موسيقى را ول كن (بايد بگويم كه فاميل من رفته بودند پيش پدرم و گفته بودند كه چه نشسته اى كه همايون دارد مطرب مى شود)، اما اگر بخواهى به خاطر موسيقى درست را رها كنى، آن وقت نمى توانى آن طور كه خودت مى خواهى خود اين موسيقى را هم ادامه بدهى. اين را پدرم به من گفت. او به احساس من جهت داد. البته من هم شاگرد بى استعدادى نبودم و بنابراين سعى كردم درسم را هم بخوانم و از اين لحاظ هميشه جزو شاگردان ممتاز بودم. من درسم را ادامه دادم، در حالى كه موسيقى هم داشت ادامه پيدا مى كرد.
تا حالا ما سعى كرديم كه از عيب « مى» بگوييم كه نشد و شما كار را رسانديد به هنر و عشق. حالا اگر بخواهيم از هنرش بگوييم معلوم نيست چه مى شود...
... همين طور است. عاشق نمى تواند جز تعريف از معشوق چيزى بگويد. اگر بر ديده مجنون نشينى ‎/ به غير از خوبى ليلى نبينى.
مى خواستم بپرسم اينكه در رشته مهندسى درس خوانديد چه تأثيرى روى كارتان داشت؟ معمولاً كسانى كه در رشته هاى هنرى كار مى كنند، اگر رياضيات بدانند و بخوانند، اين به استحكام و پايه دار شدن كارشان كمك مى كند...
بله، درست است. مخصوصاً در كتاب هاى تئورى موسيقى واقعاً رياضيات خيلى براى من كمك بود و خيلى چيزها كه براى بعضى ها خيلى مشكل به نظر مى رسد، براى من كه با معادلات پيچيده رياضى سر و كار داشتم، ساده بود. ضمن اين كه همانطورى كه شما هم گفتيد، اين مسأله باعث استحكام كار مى شود. من كارهاى بزرگان موسيقى و استادان خودم را واقعاً آناليز مى كردم، تجزيه و تحليل مى كردم. مانند كسى كه دارد آناليز رياضى انجام مى دهد، نه مثل كسى كه قرار است تقليد كند. از اين مسائل كمك گرفتم و بعد به كمك تجربيات شخصى كه به دست آورده بودم، به كارهايم استحكام دادم.
بعد كه كار مى ساختم، شباهتى به كار ديگران نداشت، ضمن آنكه نتيجه تمام نيروهايى كه ديگران داشتند در اين آثار بود. نتيجه تمام بردارهايى كه مربوط به ديگران هم بود، يك بردار ديگر بود. بنابراين اعتقاد دارم كه رياضيات _ و نه فقط مهندسى _ مى تواند در موسيقى راهگشا باشد. موسيقى را مى گويم، چون هنرهاى ديگر را واقعاً نمى دانم.
مى دانيد يك پارادوكس كه از قبل در ذهن من بود و هنوز هم هست و آن هم اينكه شيوه آموزش سينه به سينه حداقل از جانب شما نبايد مورد الگو قرار مى گرفت و شايد انتظار مى رفت كه شما از همان موقع برويد دنبال رهبرى اركستر و آموزش از آن طريق در حالى كه شما همان شيوه آموزش مرحوم صبا را ادامه مى دهيد و...
كاملاً درست است. شايد يكى از ترمزهاى من در اين مورد همين كار فنى بود. شايد اگر آنقدر مشغله نداشتم، شايد مى رفتم كه كنسرواتورهاى بزرگ دنيا را ببينم و كار كنم و فكر هم مى كنم كه اگر اين كار را مى كردم، مى توانستم كمپوزيتورى بشوم كه كارهاى بزرگترى داشته باشم. اين را هم بگويم كه من هميشه مخالف بودم كه آموزش سينه به سينه باشد و از همان موقع هم بيشتر مايل بودم كه آموزش از طريق نت باشد. سينه به سينه بيشتر از لحاظ روش اجرا و شيوه است.
خدا را شكر كه بالاخره توانستيم يك عيب براى اين مهندسى پيدا كنيم...
آن معشوق آنقدر حسن دارد كه اين عيب ها چيز خاصى نيست.
وقتى اولين بار وارد خانه و يا كلاس مرحوم صبا شديد، در چه مرحله اى از شناخت اين معشوق بوديد؟
براى اولين بار؟
بله.
وقتى براى اولين بار رفتم هيچ شناختى از موسيقى نداشتم. فقط روى عشق خودم و با سازهاى اوليه سعى كردم آهنگ هاى خودم را بزنم. وقتى گفتند چنين استادى هست كه مى خواهد به تو درس بدهد، مثل اين بود كه به يك بچه بگويند برو پيش پدربزرگ كه مى خواهد يك جايزه بزرگ به تو بدهد.
تا اين موقع اسم مرحوم صبا را شنيده بوديد؟
نه، اسم مرحوم صبا را هم درست و حسابى نشنيده بودم. ولى تعريفى كه دختر خانمى كه دوست خواهرم بود از مرحوم صبا كرده بود و گفته بود كه استاد بزرگ موسيقى است، در رشته ويولن جذبم كرده بود. آن موقع براى من يك ويولن عروسكى گرفته بودند و من جذب اين كار و اين ساز شده بودم.
يك سؤال مى خواهم بپرسم و فكر هم مى كنم كه حاشيه اى است. مى خواستم بدانم كه آيا آن موقع اينكه آدم برود پيش استاد صبا درس موسيقى بگيرد، مربوط به خانواده هاى متمول بود يا هر كس مى توانست برود؟
ما كه خانواده متوسطى بوديم. پدر من كارمند بانك ملى بود، منتهى چون معلوماتش در امور بانكى و بانكدارى خوب بود از يك كارمند با اشل پايين بالاتر رفته بود و مى رفت كه يك كارمند عاليرتبه بشود.
از اولين روزى كه خدمت استاد صبا رفتيد تا آن روزى كه به عنوان نوازنده چهارده ساله در راديو برنامه اجرا كرديد، چند سال طول كشيد؟
چهار سال. چهار سال پيش استاد صبا بودم. آن موقع كه آن برنامه را اجرا كردم، حدود پانزده سال داشتم. راديو اعلام كرد كه مى خواهيم بگوييم چهارده ساله. هر چه گفتيم كه من پانزده سال و چهار پنج ماه ام است، ولى آنها گفتند كه عدد چهارده، عدد بهترى است. شعرا هم به چهارده خيلى اهميت مى دهند: «اى چهارده ساله قره العين ‎/ بالغ نظر علوم كهنه» يا مى گويند: «ماه شب چهارده». خلاصه اينكه عدد چهارده عدد خاص ترى است از پانزده. من سال بعد دبيرستانى بودم و مى گفتند: آقاى همايون شانزده ساله چهارده ساله وارد شده.» چون يك مدتى به ما همچنان مى گفتند نوازنده چهارده ساله. هى به سن ما اضافه مى شد و آنها همچنان مى گفتند چهارده ساله (مى خندد). يك روز هم به يك نفر معرفى شديم. آن موقع من سال دوم دانشكده بودم. طرف گفت: به به، نوازنده چهارده ساله (مى خندد).
يادتان هست اولين برنامه اى كه اجرا كرديد در چه دستگاهى بود؟
بله، همايون بود. اين در حقيقت يك قدرشناسى از مادرم بود، چون خودش دستگاه همايون را خيلى دوست داشت.
مادرتان هم براى انتخاب اسم همايون براى شما از روى دستگاه انتخاب كرده بودند؟
بله، مادرم آهنگ هايى را كه در دستگاه همايون ساخته شده بود را خيلى دوست داشت و به همين دليل اسم من را همايون انتخاب كرد.
وقتى زنده بودند شما در چه مرحله از كار هنرى بوديد؟
تا وقتى كه ايشان بودند من ديگر رهبر اركستر بودم، براى اركستر گلها كار مى نوشتم و جزو اركستر راديو بودم. ايشان تا سال۶۷ در قيد حيات بودند و بنا بر اين همه مراحل موسيقايى بنده را ديده بودند.
اولين آهنگى كه ساختيد و اجرا شد يادتان هست چه آهنگى بود؟
- بفرماييد اولين آهنگى كه اجرا نشد. اولين آهنگ، آهنگى بود كه در دبيرستان اجرا كردم و خواننده و شاعرش هم يك نفر از محصلين دبيرستان بودند و در اصفهان هم ساختم، شعرش بود: «اى نگار من، نگر حال زار من». از همان شعرهايى بود كه سابق مى گفتند: وفا و جفا و اين حرفها.
آن دو نفر محصل همكلاسى تان آيا موسيقى را ادامه دادند؟
متأسفانه هيچ خبرى از آنها ندارم. اگر ادامه مى دادند لابد همديگر را در اين سالها پيدا مى كرديم.
اولين آهنگى را بفرماييد كه اجرا و پخش شد و گل كرد.
(فكر مى كند) اولين آهنگى را كه من دارم بهرام سير خواند. يك جوانى بود كه شمالى بود و كارش هم خيلى گرفت. به اصطلاح خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود. اولين آهنگى كه خواند مال من نبود «درياى بى انتها» بود و نمى دانم هم مال چه كسى بود. خوب هم گرفت. من آن موقع بچه بودم و تازه رفته بودم راديو. آن موقع كه من اولين آهنگ را دادم به ايشان من نوزده، بيست سالم بود. به يك دليل با ايشان آشنا شديم و من فكر آهنگ «دنيا به خواب است» يا آهنگ «كجاز ماتم رهد دلى كه حسرت كشد ‎/ زدست چشم خمار» شعرش هم مال تورج نگهبان است و آن موقع حدود سن من بود. ما يكى دو سال با هم اختلاف سن داريم.
اولين آهنگى از شما كه واقعاً گل كرد و سر زبانها افتاد را نگفتيد...
... آهنگى كه سرزبانها افتاد را آقاى امين الله رشيدى خواند. دو آهنگ بود به نامهاى «گل من» و «غروب عشق» كه هر دو شعر مال تورج بود. «به دامن آرزويم كنون نمانده جز قطره اشك» و ديگر هم «گل من، دل من، زجفاى تو پرخون شد» و از اين حرفها. در زمان خودش خيلى گرفت و گل كرد.
اگر شما بخواهيد از بين همه آهنگ هايى كه ساخته ايد پنج آهنگ برتر را از نظر خودتان چه از نظر حس، از نظر زيبايى شناسى و هر چيز ديگر عنوان كنيد، كدام را انتخاب مى كنيد؟
خيلى سخت است. واقعاً مى گويم.
يكى از آن آهنگها لابد «غوغاى ستارگان» است؟
بله. آن آهنگ خوب است.
يكى اش هم لابد «تو اى پرى كجايى» است...
... يا اشك من هويدا شد، يا «مگر به شهر شما...» يا
« ساغرم شكست اى ساقى...» يا «ميناى شكسته». خيلى چيزها هست كه بخواهم بگويم.
يك بار اين سؤال را قبلاً از شما پرسيده بودم و جواب نگرفته بودم. «تو اى پرى پرى كجايى» بيشتر حس كدامتان بود، آقاى ابتهاج، آقاى قوامى يا شما؟
به هر حال يك هنرمند و بخصوص موسيقيدان نمى تواند آدم بى احساسى باشد.
نمى تواند از زيبايى ها تأثير نگيرد. ولى يك آهنگ خاصى به نظر من شايد مجموعه چيزهايى باشد كه بشوند مجموعه عوامل ساختن يك آهنگ . يعنى فقط يك نيست. ممكن است كه يكى دو آهنگ تحت تأثير عوامل خاصى از دورى عشق يا خوشحالى از توافق براى زندگى يا هر چيز ديگر باشد منتهى در اكثر اوقات سازندگى ها نتيجه تعدادى ازعوامل سازنده است و نمى شود گفت كه به خاطر يك عامل خاص.


کلمات کلیدی:
 
استاد پرويز يا حقی
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٧ 

پس از ورود ويولن به ايران در اواخر عهد ناصري و آموزش آن توسط موسيو دوال فرانسوي به عنوان اولين مدرس ويولن در ايران، فراز و فرودهايي بر اين ساز رفت تا به دست كلنل علينقي وزيري رسيد. اين شخص تحصيلكرده و آگاه بر اصول موسيقي تحولاتي در نحوه آموزش و نواختن اين ساز به وجود آورد كه حاصل آن ظهور چهره هاي فراوان و نوازندگاني قابل گرديد كه از برجسته ترين آنها به ترتيب مي توان ابوالحسن خان صبا، حسين خان ياحقي، رضا محجوبي و... را ياد كرد. اين بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسيقي ايراني) با تحمل مشقات فراوان و در آميختن خلاقيت خود با اندوخته هاي گذشته، فصل جديدي در سير تحول ويولن در ايران به وجود آوردند و هر يك برگزيدگاني از مكتب خويش به جاي نهادند كه در اين بين شاگردان مكتب صبا و ياحقي كه بعضا هر دو استاد را تجربه كردند به دليل فراگيري آموزه هاي هر دو مكتب (شيوه غربي در مكتب صبا، شيوه ايراني و شيرين نوازي در مكتب ياحقي) به جايگاه قابل توجهي دست يافتند. برجسته ترين نوازندگان اين نسل عبارت بودند از: علي تجويدي، مهدي خالدي، همايون خرم، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، اسدالله ملك و... در اين مقال مروري اجمالي خواهيم داشت به پرويز ياحقي و آثار و احوال او.
پرويز صديقي پارسي (۱۳۱۶- تهران) يكي از چهره هاي بي بديل موسيقي ايراني است كه نامش با ويولن عجين شده، چنانكه نسل قبل و حتي بعد از انقلاب با شنيدن نام ويولن، بلافاصله نام پرويز ياحقي به ذهنشان متبادر مي شود و اين امر از تأثيرگذاري اين شخص بر ذهن سطوح مختلف جامعه حكايت مي كند.
او چنانچه خود مي گويد در كودكي حسب مقتضيات شغلي پدر به همراه خانواده به لبنان سفر مي كند و پس از گذشت مدتي كوتاه و به دليل دور بودن از معشوق جاوداني اش ويولن به حالت احتضار مي رود كه با توصيه پزشكان، خانواده اش تسليم خواسته وي شده و او را به ايران مي فرستند تا در كنار دايي هنرمندش حسين خان كسب فيض كند. پرويز با تلمذ در مكتب نه تنها هنرمندپرور، بلكه انسان پرور حسين خان و ابوالحسن صبا و تلفيق نبوغ ذاتي، خلاقيت و استعداد شگرف خويش با اين داشته ها هر چه سريع تر پله هاي ترقي را پيمود تا جايي كه در همان سنين جواني در برخي اركسترها و قطعات، به رغم حضور استادانش، سلوها به او سپرده مي شد (كه خود نشان از خارق العاده بودن اين جوان داشت). اين سير صعودي با ساختن چهار مضراب، قطعات و آهنگ هايي جاودانه، تنظيم، تكنوازي و همنوازي هاي فراوان در كنار بزرگان موسيقي آن زمان به بالاترين درجه خويش رسيد و او را به عنوان يك نوازنده صاحب سبك به جامعه معرفي كرد. سبكي كه انحصاراً مال او و زاده خلاقيت، تكنيك، احساس و نوآوري هاي خود او بود و مقلدان فراواني نيز پيدا كرد كه از آن جمله مي توان: مجتبي ميرزاده، سياوش زندگاني، بيژن مرتضوي، جهانشاه برومند و... را نام برد كه هر يك در نوع خود نوازندگاني مطرح هستند، اما همگي به نوعي مستقيم يا غيرمستقيم از اين بزرگوار تأثير گرفته و انشعابات اين سبك محسوب مي شوند و با وجود داشتن احساس مستقل، هيچ گاه نتوانستند در بروز اين حس استقلال كامل نشان دهند.
در سبك پرويز ياحقي با كثرت تكنيك و تنوع در استفاده از آنها فراوان برخورد مي كنيم: ويبر، مالش و گليساندوهاي گوشنواز و شيرين، استفاده به جا از پوزيسيون هاي مختلف، اجراي تريل هاي قدرتمند و سريع با انگشتان دوم و سوم، آرشه پراني هاي متناسب با نوع دستگاه و قطعه، نزديك كردن آرشه به خرك در حين آرشه كشي، استفاده از پيزيكاتو در قطعات ضربي و نهايتا استوار بودن بخش اعظمي از نوازندگي، مانور و خلق ملودي روي سيم هاي بم كه اين يكي نقطه عطف و بهتر بگوييم نگين انگشتري سبك ياحقي محسوب مي شود، زيرا در گذشته و مشخصا تا قبل از او هيچ كس تا به اين حد از سيم هاي بم استفاده نمي كرد و اساسا قادر به خلق ملودي زيبا و محرك احساس برروي سيم هاي ۳ و ۴ نبود و در واقع او را مي بايست احيا كننده سيم هاي بم ويولن ناميد. چهارمضراب ها، آهنگ و رنگ هاي ساخته او كه شروع و پايه آنها از سيم هاي sol و re بوده و قسمت اعظم آنها نيز در همين محدوده مي باشد، گواه اين مدعاست.
لازم به يادآوري است كه برخي قطعات او با كوك هاي مخصوص و برخي ديگر با كوك افتاده نواخته مي شود كه اين دو كوك و به خصوص افتاده (به معني همصدا بودن دو سيم در كنار هم [mi-mi la mi] از ابداعات حسين خان ياحقي و مختصات همين مكتب و سبك است كه بعدها توسط ديگران نيز مورد استفاده قرار گرفت).
اين روح بي قرار و ناآرام كه فراز و فرودهاي زيادي را در طول دوران حياتش سپري كرده و از قضا جفا هم زياد ديده، وقتي به جان ساز ريخته شده و با ويولن درمي آميزد، با اشرافي كه بر رديف موسيقي ايراني دارد، از دل اين درياي بي پايان اصواتي را بيرون كشيده و خلق مي كند كه وجود هر شنونده را مسحور هنر خويش كرده و او را به دنياي ديگري رهنمون مي سازد. او همچنانكه خود مي گويد با ساز زدنش زندگي خويش را روايت مي كند و در واقع راوي زندگي خويش است.
اوراق دفتر تاريخ موسيقي مان را كه ورق بزنيم به نوازندگان خوب و آهنگسازان برجسته اي برخورد مي كنيم، اما معدود كساني در اين جمع وجود دارند كه هر دو هنر، يعني آهنگسازي و نوازندگي را آن هم در حد اعلا تواماً در خويش جاي داده باشند و بي شك يكي از يكه تازان اين ميدان، پرويز ياحقي است. وي به لحاظ خلق و خو و شخصيت به گواه دوستان، شاگردان و مرتبطان با وي، يك نمونه كامل و چكيده راستين مكتب آن دو اسوه اخلاق (صبا و حسين خان) است و هنر والاي او جلوه اي از ذات ناب اوست كه بر پرده ساز ميخرامد و با جلوه گري دل مي ربايد. او از ساليان دور تاكنون رابطه بسيار صميمي با ساير هنرمندان اين خاك و بالاخص موسيقيدانان داشته و حتي با نوازندگاني كه به نوعي رقباي او به حساب مي آمدند (بديعي، خرم، ملك و...) دوستي نزديك و رابطه احساسي عميق و عاطفي داشته و دارد (چيزي كه متاسفانه در عصر حاضر كمتر با آن برخورد مي كنيم).
مروري بر پرونده هنري او نشان مي دهد كه يكي از اركان برنامه گل ها بوده كه با همنوازي در كنار خوانندگان و نوازندگان مطرح آن زمان چه زن و چه مرد كه بعضي از آنها را خود او به اين عرصه آورده بود، ساختن آهنگ هاي ماندگاري همچون: بيداد زمان، مي زده شب (ماهور)، سراب آرزو (افشاري)، غزالان رميده (شوشتري و همايون)، آهنگ زيباي او در چهارگاه با مطلع: [آن كه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه گو...]. (گل هاي رنگارنگ شماره ۴۲۰ و ۴۲۸) با تنظيم زيباي زنده ياد جواد معروفي و آهنگ هاي ديگري كه مجال نام بردن از آنها نيست، افراد بسياري را به موسيقي ايراني علاقه مند كرده كه حتي به رغم گذشت ساليان متمادي بر اين آهنگ ها، هنوز هم ورد زبان عوام و خواص هستند و نيك است بدانيم بخش اعظمي از اين آثار حاصل هم نفسي ۵۰ ساله با ترانه سراي معاصر استاد بيژن ترقي است كه از همين جا آرزوي طول عمر توام با سلامتي برايشان داريم.
اگر به زمان ساختن اين آهنگ ها و سال هاي فعاليت ياحقي توجه بكنيم، درمي يابيم در برهه اي كه وجود موسيقي هاي مبتذل و كاباره اي و... موسيقي اصيل ايراني را تهديد مي كرد و به حاشيه مي راند، او يكي از خادمان و پاسبانان اين موسيقي بوده كه هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن همين خط سير را دنبال مي كند و اخيرا چند كار از تكنوازي ها و كارهاي بدون كلام او منتشر شده كه حاصل گوشه نشيني سال هاي اخير اوست و در اين آثار، اندكي تغيير فرم و تبعيت احساس را از عوامل اجتماعي و شرايط محيطي و روزمره مشاهده مي كنيم. وي با نواختن سه تار نيز كاملاً آشناست و در صدابرداري هم يدي طولايي دارد و كارهاي زيادي را صدابرداري كرده، چه از آثار خود و چه ديگر نوازندگان و دوستان هم روزگارش و هم اكنون نيز براي ضبط كار به دليل تكلف ها و هزينه هاي فراوان استوديوها و ساير مشكلات در منزل خود به اين كار مشغول است. در نظر بگيريد تهيه دستگاه هاي حرفه اي صدابرداري، ميكروفون هاي مخصوص و ساير آلات و ادوات را با هزينه شخصي و در منزل و مقايسه بكنيد آن را با شرايط قبل از انقلاب كه راديو در اختيار موسيقيدانان بود و براي ضبط كار اصلا دغدغه اي وجود نداشت، سپس خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل كه چرا آثاري همانند آثار گذشته از قبيل برنامه هاي تكنوازان، گل ها و... ديگر تكرار نمي شود؟


کلمات کلیدی:
 
معرفی ساز ويلون
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٧ 

ويلون سازي است که مسلما يکي از زيباترين ساخته دست بشر و يکي از دمدمي مزاج ترين آنهاست. شايد بسيار صعب الوصول بودن آن است که بر اعجازش مي افزايد جز براي کسي که برده وار داوطلبانه و از صميم قلب خود را تسليم اين ساز کند ويولن سر نافرماني و لجبازي خواهد داشت و نواهاي چند گانه و دامنه نامتناهي لطايف خود را دريغ خواهد کرد و شخص مي ماند با يکي از آلات دوست داشتني موسيقي که رنجيده دل است و بلا استفاده.

هيچ ويولني مثل ويولن ديگر نيست و هر يک مانند يک وجود بشري ويژه و منحصر به فرد است.

در نواختن ويولن نوازنده موجودي مستقل است هيچ دست بيگانه اي در ملک طلق او اختيار ندارد و هيچ گوشي جز گوش او زير و بم صدا را تعيين نخواهد کرد و به محض اينکه آرشه اش ساز را لمس کند چالشي شگفت انگيز آغاز مي شود.

اين ارتباط شگفت بين ويولن و نوازنده است که اين ساز را منحصر به فرد ساخته.

نوازنده در اين راه هرگز اجازه ندارد که خسته شود گر چه مکن است بارها با ناکامي رو به رو شود ولي هرگز نبايد از پا بيافتد.

وجهه جهاني ويولن را مي توان در سازگاري آن با فرهنگهاي مختلف ديد.

اين ساز هيچ محل ثابت و ساکني به عنوان تکيه گاه ندارد و خود نوازنده نيز چنين وضعي دارد جز در آن نقاطي که پايش زمين را لمس مي کند. دستهاي نوازنده بايد تا حد زيادي انعطاف پذير و قوي و داراي حالت فنري باشد و هميشه در سطح شانه يا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند

هر چند ويولن نواختن حرفه بسيار پر زحمتي است ولي خوب ويولن نواختن به هيچ وجه غير ممکن نيست و در واقع در آموزش دادن فرا گرفتن و تسلط يافتن بر آن رضايتي عميق و طولاني نهفته است.

براي دستيابي به نوازندگي بهداشت هم خيلي مهم است: پاکيزگي- برانگيختن جريان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهاي ورزشي خاص- استراحت متناوب

ويولن يک ساز ظريف و فرنگي است و طبق نمونه هاي که ساخته مي شود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقيقي با هم جور شده اند و وزن آن در حدود 400 گرم مي باشد و ابتدا توسط سازنده ايتاليايي گاسپارو برتولوني اختراع شده است.

از شاگردان مشهور گاسپارو برتولوني آ آماتي بود که او هم بهترين سازنده ويولن در سطح جهان را پرورش داد يعني آنتونيو استراديواريوس.

تا کنون کسي در جهان پيدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکميل نمايد بلکه قادر نبوده ويولني بسازد که از حيث زيبايي و صوت بتواند با ويولن هاي آنتونيو استراديواريس برابري نمايد.جلا و ظاهر خوش ويولن استراديواريس چيزي در حد کيفيت خورشيد که روي پوست ابريشمي تابيده باشد است و هم چنين نرمي و لطافت خاص و منحصر به فرد يا مي توان گفت پختگي.

يکي از کارهاي استراديواريوس ايجاد ويولن کنسرت است که با طنين نيرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسيقي بيشتر از اين لحاظ مديون استراديواريوس مي باشد.

تاکنون متجاوز از سه قرن از اختراع اولين نمونه ويولن توسط گاسپارو برتولوني ميگذرد و در اين مدت با وجودي که کشفيات جديدي در علوم فيزيک و شيمي نموده اند نه تنها نتوانسته اند در ساختمان ويولن تغييري بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قديم نيز چيزي درک نکرده اند.

اجداد ويولن تير و کمان.

شکل و ساختار ويولن به مثابه بدن يک مونث است به طوري که خط راست ندارد هر چيزي داراي انحنا است کمري زيبا –گردن باريک-پشت گرد شده.

وسيله موسيقي به حد اعلا احساسي و زيبا.

قسمتهاي مختلف ويولن:

اين ساز داراي چهار سيم است که از بم به زير به ترتيب سل ر لا مي کوک مي شود.و به دو طريق اجرا ميشود با آرشه و پيسکاتو

قسمتهاي ساز: 1.تنه 2. دسته 3. خرک و ضمائم.

1. تنه: جعبه اي که ما بين طبله و زيره و جدارهاي طرفي محصور شده است. در روي طبله سيمها-گريف-خرک-سيم گير-و دو شکاف اف قرار دارد. و صدمه پذيرترين بخش ويولن است.

2. دسته يا گردن: در واقع دنباله چوب آبنوس تکيه سيم هاست که محل انگشت گذاري نوازنده در بالاي آن است. انتهاي دسته به جعبه چوبي ختم مي شود که سيم ها در درون آن به دور گوشي ها پيچيده ميشوند.

3. خرک: ما بين سيم ها و طبله ويولن قرار گرفته و فشار سيم ها آن را به طور عمودي نگه مي دارد. نقش خرک اين است که ارتعاش سيم ها را به جعبه ويولن منتقل کند.

4. سيم گير: . سيم گير از آبنوس ساخته مي شود و در فاصله اندکي از خرک تا آخر تنه ويولن کشيده شده است در ته سيم گير تسمه اي از جنس روده است که به دکمه اط که در قسمت پائئن جدار تعبيه شده بند مي شود.



نقش اين ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعي و انفرادي آنقدر پر اهميت است که آن را شاه سازها گفته اند.


کلمات کلیدی:
 
به من چه
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٧ 

کلیپ جدید بیژن مرتضوی به نام....................به من چه

به من چه


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٧ 

سلام دوستان

يه مدت نبودم معذر می خوام از همه

اين هم جديدترين کاست بيژن مرتضوی

1- گیتار و دف
2- به من چه
3- سراب
4- ای ماه ببین
5- ما رو دست کم نگیر
6- ارکیده و داس
7- کاش میشد
8- بغض
9- سوزالله


کلمات کلیدی: